معمای شازده کوچولو
قسمت اول
آنتوان دوسن تگزوپری فرانسوی که در بین سالهای 1900-1944 زندگی داشت ودرسال 1944 در یک ماموریت هوایی مفقود میشود. نوسینده وقتی که در امریکا است کتابی می نویسد بنام شازده کوچولو،شازده کوچولو بعد هابهترین کتاب قرن بیست می شود.این کتاب را به فارسی احمد شاملو،احمدقاضی وابوالحسن نجفی برگردان کرده است. این داستان کوتاه و عجیب را بواقعیت اگرآدام بزرگ ها بخواهند بخوانند دچار غم بزرگ می شوند و باخود خواهند گفت که چرا کتاب پسر بچه هارا بخوانند؛ اگر هم آنرا بخوانند دوباره می خواهند پسربچه باشند. شازده کوچولو یکی از نادرترین کتاب ها است که آدم بزرگ ها دچار تردید می کند. آنتوان دوسن تگزوپری در آغاز کتاب به جای مقدمه آنرا به کسی تقدیم می کند، چون کتاب با این اهدامه شروع می شود من هم می خواهم آنرا برای شما دراین جا بنویسم.
به لیون ورث
از بچه ها عذر می خواهم که این کتاب را به یکی از بزرگتر ها هدیه کرده ام. برای این کار یک دلیل موجه دارم: این"بزرگتر" بهترین دوست من در همه ی دنیا است. یک دلیل دیگر هم آن این که"بزرگتر"همه چیز را می تواند بفهمد حتا کتاب هایی را که برای بچه ها نوشته باشند. غذرسومم این است که این "بزرگتر" در فرانسه زندگی می کند و آن جا گشنه گی و تشنه گی می کشد و سخت محتاج دلجوی است . اگر همه ی این عذر ها کافی نباشد اجازه میخواهم این کتاب را تقدیم آن بچه یی کنم که این آدم بزرگ یک روزی بوده . آخر هر آدم بزرگی هم روزی روزگاری بچه یی بوده(گیرم که کم تر کسی ازآن ها این را به یاد می آورد.)پس من هم اهدانامچه ام را به این شکل تصحیح می کنم:
به لیون ورث
موقعی که پسر بچه بود( آنتوان دوسن تگزوپری)
کتاب با این اهدانامه خواننده را به درون خود می کشاند درواقع آدم ها را می برد یکبار دیگر پسر بچه می کند. داستان از نگاه اول شخص (شخص اول) است. راوی داستان تصور ذهنی خودش رانقاشی می کند و آنرا به آدام بزرگ ها نشان می دهد. در ابژکتویته آدم بزرگ ها چیزی بنام مار بوآ وجود ندارد و آنها فقد در دنیایی خودشان فکر می کنند، شاید سیاره ای که آدم بزرگ ها در آن زنده گی دراند کوچگتر از سیاره شازده کوچولو باشد؛آنها نمی دانند که روای داستان منظورش یک ما ر بوآ است، مار بوآ که در داخل آن فیل وجود دارد. با باز وبسته کردن نقاشی دوم است که به آدم بزرگ ها می گوید، این تصویر یک مار بوآ است.
راوی دیگر از نقاشی دلش میگرد و تنها می شود و ازپی نصیحت آدم بزرگ ها می رود،به جصاب،جغرافیاو... علاقه مند می شود. داستان با سقوط هواپیما راوی و آشنایی او با شازده کوچولو جالب تر می شود. این یکی از واقعیت ها است که آنتوان دوسن تگزوپری فرانسوی در دسامبر1935 در سحرای مصر سقود می کند و بعد از تشنه گی و گرسنه گی زیاد توسط یک عرب نجات می یابد. البته که می ادعا ندارم که نوسینده تمام تجارب زنده گی خودرا در قالب یک داستان نوشته است و شازده کوچولو هم همان عربی است که نوسینده را نجات داده است . اما بخواهی نخواهی داستان متاثر از زنده گی و تجارب زنده گی هر نوسینده است. همان طور که محمد حسین محمد حاصل سفر مزار خودرا داستان می نوسید.(انجیرهای سرخ مزار)